خوش آمدید
| دل به اما و اگر نسپرده بودم ؛ نمی دانم چه شد ، اما همینقدر می دانم که نشد ... من ، رضا خسروی ، کسی معلم شیمیش( لیسانس بازنشسته ) تو سال دوم منحصراً فقط از اون به عنوان کسی یاد کرده بود که با رتبه ی عالی ، پزشکی قبول میشه ، کسی که پارسال مدیر مدرسش بعد از اعلام نتایج بهش زنگ میزنه که شنیدم رتبتون دو رقمی شده ... اون لحظه پای تلفن داشتم از خجالت میمردم .... باید اعتراف کنم که این بار هم ........... هیچ وقت تو عمرم این قدر خودمو خوار و ذلیل احساس نکرده بودم ............ ؛ هر کی منو می بینه از کنکور لعنتی میپرسه ؛ به خدا خیلی برام سخته که بگم این بارم نشد ... تحمل این لحظات ، این زخم زبونا و ... خیلی برام سخته ... خدایا خودت دیدی که بیکار نبودم .... دیگه باورم شده که قسمت من همینه .... اما هیچ وقت این غم و اندوه رو فراموش نمی کنم .... ای رفیقان از غم بیاموزید وفا // غم با همه بیگانگی هر شب سر میزند به ما پیر شدم ، پیر تو ای جوونی ... دنیام به آخر رسیده ... وایستا دنیا ، من میخوام پیاده شم ... | نوشته شده توسط رضاخسروی در چهارشنبه 12/4/1387 و ساعت 10:38 صبح | نظرات دیگران() | ||
| لیست کل یادداشت های این وبلاگ | ||
| درباره خودم لوگوی وبلاگ منوی اصلی لینک دوستان آمار وبلاگ بازدید امروز :1 بازدید دیروز :0 مجموع بازدیدها : 300 خبر نامه
وضعیت من در یاهو جستجو در وبلاگ | ||||||||